12 - دخمل طلا داریم مااااااااااااا
سلام جیگر گوشه ی مامان خوبی؟ 
عزیز دلم امروز دیگه دلم رو زدم به دریا رفتم سونو تا برای بار 4 نی نی نازمو ببینم
...
الهی فدات بشم بزرگتر از قبل بودی دردونم
... خانوم دکتر قشنگ همه جا رو بهم نشون داد و برای اولین بار قلب قشنگت
رو دیدم که تند تند میزد
... فدات بشم عزیز دلم
...
ان شالله همیشه سالم باشی عسلکم ...
مامانی دکتر دست و شکم و سرتو بهم نشون داد دستت رو بالا گرفته بودی عزیزم
... دکتر گفت احتمال خیلی زیاد دختری و چون دکتر قبلی هم همین و گفته بود من فکر میکنم شما قطعی دختری
...
عزیزم خیلی خوشحالم که سالمی
... ان شالله به زودی زود تکوناتم حس کنم
...
بعد دکتر به بابایی زنگ زدم
.. قبل دکتر بهش گفتم بهت نمیگم بچم چیه
... گفت من میدونم چیه گفتم خب بگو ... گفت نه دیگه تو نمیگی منم نمیگم
... خلاصه بعدش زنگ زدم بابایی بابا گفت کجایی گفتم داریم میریم خونه .. گفت دکتر چ خبر بود ؟ گفتم همه چی خوب بود خدا رو شکر
... گفت دکتر چی گفت ؟ گفتم گفته به بابای بچه سلام برسون
...
گفت ااا بگو چیه دیگه
گفتم حدس بزن گفت دختره؟؟؟؟ گفتم دوست داری چی باشه؟
گفت فرق نداره برام ... بگو دیگه گفتم بابایی شب که میای برای زینب خانوم ی چیزی بخر
... گفت اا مبارکهههههههه ... من دیشب خواب دیدم بهم گفت من دخترم
خواهری هم باهامون اومده بود و وقتی فهمید دختری کلی ذوق زد
... خاله کوچولوی مهربونی داری که برای اومدنت لحظه شماری میکنه عزیزم
...
بعدش رفتیم خونه خاله من ... خونه خاله بودیم عمه کوچیکه زنگ زد تبریک گفت
... گفتم از کجا خبر دارید؟ گفت الان همه فامیل میدونن 
... عسلم نخود تو دهن بابای شما اب نمیخوره
همه رو خبر کرده ... خلاصه عمه کلی تبریک گفت و کلی توصیه که خوب بخوری به خودت برسی
... عمه کوچیکه خیلی مهربونه مامانی عمه بزرگه هم هستا ولی عمه کوچیکه بروز میده ... عمه بزرگه نه ...
بعد خونه خاله رفتیم تخمه داغ و برای دخمل طلام پسته و بادوم و پف فیل و تخمه خریدم 
خلاصه عزیزم ...
من و بابایی عاشقتییییییییییییییییم




12 - دخمل طلا داریم مااااااااااااا 
